مرتضى راوندى
106
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مردم كاشته مىشد . به اين ترتيب مختار در سال 66 ، به يارى شيعيان و موالى ، بسيارى از قاتلين شهداى كربلا ، از جمله ابن زياد و شمر و عمر بن سعد و چند تن ديگر را كه در آن جنگ شركت داشتند ، به قتل رسانيد و خود او به دست مصعب برادر عبد اللّه بن زبير كشته شد . پس از پايان كار مختار ، عبد الملك ، براى تحكيم موقعيت خود لشكر به كوفه كشيد و مصعب را مغلوب و مقتول ساخت و سپس سردار بيباك و سفاك خود ، حجاج بن يوسف را براى دفع غائلهء عبد اللّه بن زبير روانهء مكه كرد . او پس از 7 ماه مبارزه به مكه راه يافت و عبد اللّه بن زبير را ضمن جنگ كشت ، سپس شهر مقدس مكه را ميدان جنگ قرار داد و غير از كسانى كه در ميدان جنگ كشته شدند ، 120 هزار نفر از مردم عادى را نيز از دم تيغ گذرانيد . علاقهء او به خونريزى به حدى بود كه ضمن خطابهاى به مردم كوفه گفت : « به خدا سوگند . . . من سرها و گردنهايى را مىبينم كه مانند ميوهء رسيده براى بريدن آماده است . » مىگويند اين مرد شقى چون خبر امارت خود را شنيد از خواندن قرآن دست كشيد و گفت : هذا فراق بينى و بينك ؛ يعنى با صدور فرمان امارت بين من و قرآن جدايى افتاد . در دوران قدرت حجاج ، « ميزان مالياتها و خراجها هرروز فزونى مىيافت . مىنويسند كه مردم اصفهان چند سالى نتوانستند خراج مقرر را بپردازند . حجاج ، عربى بدوى را به ولايت آنها برگماشت و از او خواست كه خراج اصفهان را جبايت كند . او چون به اصفهان رفت چند كس را ضمانت گرفت و دو ماه به آنها مهلت داد . چون در موعد مقرر خراج را نپرداختند ، ضمانها را گرفت و مطالبهء خراج نمود . آنها باز بهانه آوردند . اعرابى سوگند خورد كه اگر مال خراج را نياورند آنان را گردن خواهد زد . يكى از آن ضمانها پيش رفت ، بفرمود تا گردنش را بزدند و بر آن نوشتند : « فلان سر فلان وام خود را گزارد . » پس فرمان داد تا آن سر را در بدرهاى نهادند ، و بر آن مهر نهاد . دومى را نيز همچنين كرد . مردم را چاره نماند بشكوهيدند و خراجى را كه بر عهده داشتند جمع كردند و پرداخت نمودند . . . « 30 » با چنين سختكشى و كينهكشى كه از جانب عمال حجاج نسبت به مردم رفتار مىشد ، چارهاى جز تسليم محض يا قيام خونين نبود . . . گويند : « در زندان او چند هزار كس محبوس بودند و فرموده بود تا ايشان را آب آميخته با نمك و آهك مىدادند و به جاى طعام سرگين آميخته به گميز ( پيشاب ) . » « 31 » در دوران قدرت حجاج ذميها براى رهايى از بار سنگين ماليات اسلام مىآوردند « و مزارع خويش را فروگذاشته به شهرها رومىآوردند . با اين حال حجاج همچنان جزيه و خراج را از آنها مطالبه مىكرد . » « 32 » كارگزاران حجاج به او نوشته بودند كه « ماليات رو به كاهش گذاشته است زيرا اهل ذمه مسلمان و شهرنشين شدهاند . » حجاج براى آنكه عوايد بيت المال اسلام نقصان نپذيرد ، فرمان داد كه كسى را رها نكنند تا از ده به شهر كوچ نمايد . و نيز امر كرد كه از نو مسلمانان همچنان به زور جزيه را دريافت كنند . روحانيان بصره
--> ( 30 ) . مروج الذهب ، پيشين ، ج 2 ، ص 160 . ( 31 ) . تجارب السلف ، پيشين ، ص 75 . ( 32 ) . ابن خلكان ، وفيات الاعيان ، ج 2 ، ص 277 به نقل از : دو قرن سكوت ، پيشين ، ص 16 و 18 .